--> یک مشت بجه معمار

 

 

 

Monday, July 26, 2004



 

Thursday, April 22, 2004

قسمت سررچ داخلی و خارجی کتابهای نمایشگاه تهران فعال شد . برای دیدن کتابهای معماری اینجا رو کلیلک کنید.

 



 

Thursday, April 01, 2004



beauty + conception = love


beauty can not hide herself , she wants to appear , she wants to show everyone her power and abilities . as soon as you realized the beauty you can use its power .you can govern love.
But what is beauty ? am I talking about seeming beauty?
be sure that such a powerfull beauty can not be limited between walls of seeming !
it has a very deep meaning , I,m sure .


زيبايي

ممكن است دو نفر از يك پنجره به آسمان نگاه كنند , يكي از . . .
زيبايي مهمترين عامل لذت است . هر گاه زيبايي ادراك شود به عشق مي انجامد .زيبايي تا قبل از آن كه ادراك شود هيچ است , معنايي ندارد , اصلا ديده نمي شود . هر وقت به صورتي ظاهر شد كه ادراك شود , آن وقت است كه مي توان به قدرت آن پي برد :


ناگهان موجي ز بحر لامكان آمد پديد
كز نهيبش اين همه شور و فغان آمد پديد

ساباط


. . .]

READ ALL STORY HERE






 



 

Saturday, March 20, 2004

تقديم براي عرض تبريك

 



 

Saturday, March 06, 2004

concept
oasis in a moment
according to sohrab sepehri
the wellknown persian poet
todays world is considering as a desert,we are all lost and thirsty on it and the only thing that may rescue us is an oasis
oaasis is the most comfortable place for being togethear , for talking to eachother and feeling our believes without racking from difficulties in this desert.
no where is better than here in order to float til eternity.
chosen site is an imaginary oasis on the biggest desert in the whole world , sina in africa
. . .
.



 



 

Thursday, February 05, 2004

مهدی معيت از دوستان فعال در وبلاگ يه مشت بچه معمار (وبلاگی که ۲۵ نفره مينويسيمش) است؛ خودش هم وبلاگ يا وبلاگهايی دارد. فکر کنم تنها بلاگر برنده در بين جوايز کوشک جهانی باشد. به او و هم گروههايش و تمام شيرازی ها تبريک ميگويم.



 

 

13 بهمن ماه نتايج رقابت حدود 350 طرح شركت كننده در «مسابقه معماري و شهر سازي كوشك جهاني» اعلام شد؛ اين رثابت شايد اولين مسابقه اي در حوزه معماري كه خواسته يا ناخواسته به عرصه ايده ( يا كانسپت ) كشيده شد و البته اين جاي خوشحالي است.

هيئت داوران در تغييري مناسب در سياست اعلام برندگان، اقدام به دسته بندي آنها به 4 گروه نمودند؛ در ادامه ضمن تشكر از برگزار كنندگان اين رقابت، به اعلام برندگان و گروهها اكتفا كرده، بررسي تحليلي اين رقابت را به فرصتي بعد موكول ميكنيم.

گروه اول (لوح تقدير و بيست مليون ريال): 3 برنده
1 علي حميدي مقدم (30 ساله، معمار، فارغ التحصيل دانشگاه آزاد اسلامي همدان)
2 داور جعفر قلي زاده (29 ساله، معمار، فارغ التحصيل دانشگاه آزاد اسلامي همدان)
3 آذين كاظم سلطاني (31 ساله، دانشجوي معماري دانشگاه آزاد اسلامي تهران، ورودي 77)

گروه دوم (لوح تقدير و پنج مليون ريال): 4 برنده
1 مهدي شجاعي باغيني
2 بهنام جيهاني، نازنين قاسمي
3 ليلا عراقيان، عليرضا برهاني، بابك رستميان
4 ماندانا آقايي پور

گروه سوم (لوح تقدير و سكه): 7 برنده
1 گلرخ دانشگر مقدم
2 سياوش سرودي، سحر حقيقي بروجني
3 حميد محمدي بنام
4 ارد اريس
5 سحر عليزاده شالچي
6 پويا خزائلي پارسا، نسترن شهبازي پارسا
7 محمد مهدي معيت، نيلوفر هاشمي، سولماز ديلمي

گروه چهارم (لوح تقدير و سكه): 1 برنده
گروه: علي دهقاني، ايمان رحماني، محمد ذاكري، سجاد جعفريان
------------------------------------
پينوشت:
با تشكر از مهندس امان ا... افخم ابراهيمي و دكتر داراب ديبا كه تصاوير مربوطه را در اختيار ما گذاشتند.
کپی رایت: وبلاگ هنر و معماری، هفته نامه مهر


 

 

داوران کوشک به روايت تصوير





اين يک پل است، الباقی بدون شرح...



 

 


Le Corbusier, Villa a Carthage



پل سزان نقاش فرانسوي در جايي چنين بيان كرده است كه « تمام فرم ها در طبيعت قابل تجزيه به استوانه، كره و مخروط ميباشند». شايد همين مشخصه بود كه چندي بعد صرف نظر از چالشهاي پرسپكتيوي ( به لحاظ تعدد نقاط ديد ) اصلي لا ينفك از اصول سبك كوبيسم ( مكعب گرايي ) در آثار حجمي و ترسيمي گرديد.


Portrait of Ambroise Vollard. [1910] - Pablo Picasso



لو كوربوزيه ( معمار مشهور سبك مدرن ) در مجله خود «روح نو» مي نويسد همه چيز قابل تبديل به كره و استوانه است. در اصل ما هيچ معماري نداريم كه مستفيما كوبيسم ناميده شده باشد ولي با در نظر گيري ماهيت كعبي نفس اثر معماري و ويژگي سه بعدي آن، محرز است كه موارد مصداقي- ماهوي لحاظ شده در تعاريف كوبيسم، بيشتر و پيش تر در معماري حضور داشته و آثار اين نگرش حتي در مورد ديدگاههاي پرسپكتيوي نيز علس الخصوص در قرن 20 و حتي معماري حال حاظر جهان كاملا مشهود است.


Charles Edouard Jeanneret alias Le Corbusier, still life 1920



آنطور كه برونو زوي، «شكستن جعبه» را از اصول هفتگانه معماري مدرن مي داند و اين شكستن را به عملكرد نيز كه دلمشغولي معمار مدرن است مربوط ميكند، ساير پيش آهنگان معماري مدرن نيز كيفيات تنديس گرايانه منتج از اين ديدگاه را كاملا وقع نهاده اند.

از طرف ديگر مسئله اي كه كاملا قابليت بررسي را دارد ويژگي بياني يا كانسپچوال معماري است كه علي الخصوص در ميان نسل نو معماري ايران ـ در مواري حتي با افراط ـ مورد توجه بوده، و به عنوان عرصه تبديل ايده به حجم در مفهوم رسانه اي معماري مورد چالش واقع ميگردد.



سوال اين است که معيار سنجش موفقيت يا تعيين سطح اينكه معمار در کپچرايز يا اسکپچرايز ( همان جسم بخشي يا شكار لحظه تبلور ايده به صورت حجمي ) يک ايده موفق بوده چيست؟ در تعاريفي كه مبناي آن ارتباط معماري با كاربر به لحاظ مديوم انتقال مفاهيم نيست و بيشتر بر جنبه هاي كاربردي معماري تاكيد دارد، بالطبع طرح اين مسئله نيز منتفي هواهد بود؛ چرا که يک معمار ميتواند بنايی زيبا ( حال در مفهوم عاميانه و يا والا ) داشته باشد، کاربری را هم در نظر گرفته، ولی ايده اي به لحاظ تعقيب انتقال مفهومي خاص نداشته باشد.

اينكه تلقي ما از معماری، تثابه رسانه اي يا مديا گونگي آن را بر ميتابد يا خير، بسيار در پاسخ به مسئله «معيار» مهم جلوه ميكند؛ چه در صورت عدم تشخيص و يا دريافت پيام يك اثر معماري، با ديد گاه معماري به مثابه رسانه، توسط كاربر بايد گفت كه طرح با مشكل اساسي به نام ضعف در مفهوم معمارانه دست در گريبان است.


Cappella di Notre Dame du Haut
Le Corbusier, 1950-55



..........................................
پی نوشت:
این یادداشت در مهر ۱۵ آذر نیز به چاپ رسیده است.


 

 


بار ها از اين تريبون معضل عدم وجود (يا نا محسوس بودن وجود) چيزي كه بتوان آنرا نقد معماري (يا نقد آثار معماري) ناميد، و همچنين معيار هايي در اين وادي نيز هم، مطرح گرديده است.

اين موضوع كه چرا هيچ رويكردي {محسوس} بين ارباب فن در مبحث معماري در اين عرصه چندان به چشم نمي خورد، اگر نگوييم تاسف آور، دست كم سوال بر انگيز است؛ آنچه در اين بين محرز است، اين است كه نقادي از نوع حرفه اي آن، آنهم در مورد معماري براستي قابليتي است بس حساس و بسي بيشتر حساسيت بر انگيز. چه بسا ميزان قابل توجه تبادلات سرمايه اي، رقابت هاي كاري، لزوم شناخته شده بودن براي جذب در بازار كار، روابط تنگاتنگ شاغلين اين بازار، رابطه اي بودن سيستم كار سازي، بي توجهي يا كم توجهي اساتيد، گروهي اداره شدن روند تخصيص اشتغالات، وابستگي هاي خاص و غير خاص، قبضه شدن بعضي كانال هاي حرفه اي و و و ... همگي دست به دست هم داده و لزوم وجود يا حق حيات مقوله نقد را زير سوال مي برد!

بديهي است در اينجا قصد بر انگ زدن در معناي عاميانه و يا هر نوع محكوم كردن ديگري وجود ندارد؛ حقيقت بسيار روشن است. هم اكنون توليدات معماري ما در بسياري موارد بد است، در اندك مواردي متوسط است و در انگشت شماري موارد ارزشمند است. شكي نيست كه سكوت در اين زمينه شايسته نيست ...

شايد بوسه حيات بخش زيباي خفته ي معماري اصيل و اصالت مدار ما كه اگر تاثير هم مي گرفته هرگز منفعل نبوده، ظهور روشي در نقد باشد كه آنرا « نقد راديكال غير وابسته » مي توان نام گذاري كرد و طبيعتا حائز زبان ويژه و نيازمند ظرفيت پذيرش همگاني در اين حوزه است؛ چه، شكل گيري روندي محافظه كار در اين عرصه، آنچنان كه جسته و گريخته در مجلات معماري مشاهده مي گرددو در اين كوير نقد معماري كاملا قابل تقدير نيز هم هست، كارساز نمي نمايد.

.....................
ب ه يوسفی - هفته نامه مهر ۶ دی ۱۳۸۲


 

 

كيچ، يك اتهام هنري يا ...

در حاشيه جايزه معمار 82



Bahram Hooshyar Yousefi ©. First published in The Mehr Weekly, Tehran


......................................



وودي آلن در جايي مي گويد: «من حاضر نيستم عضو كلوپي باشم كه آدمي مثل من را به عضويت قبول ميكند».

اوايل دي ماه، حادثه بزرگ معماري كشور براي سومين بار به وقوع پيوست. نقد اين ماجرا هر چند به صورت جدي (و يا حتي غير جدي) تا لحظه اي كه اين يادداشت نوشته ميشود در جايي نيامده، هرآنچه نيز تحت اين عنوان به هر طريق توسط بعضي روزنامه ها نوشته شده است اصولا بيشتر يك گزارش بوده است تا نقد، اما نياز بدان احساس ميشود. در اين مقال قصد بر انجام آنچه نقد اين رويداد خوانديم نيست، چه فرصتي جداگانه مي طلبد و بطبع تحقيقي جامع تر از آنچه تا كنون انجام داده ايم. چه بسا در يك سلسله يادداشت فرصت اين فراهم شود كه با حركت از اجزا به كليت، بار ديگر به پرونده زنجيره جايزه هاي معمار با ديدي آسيب شناسانه بنگريم و با بهره گيري از نظرات اساتيد فن و ارباب هنر نكاتي را گوشزد كنيم، باشد كه مفيد واقع شود براي معماري اين مرز و بوم.


Soheyla beski (left), Kamran Afshar Naderi



بيانيه هيئت داوران در جايزه معمار 82 اصولا بيانيه اي بحث انگيز است، نه به جهت اينكه يك بيانيه است و گوياي برد و يا باخت (البته اگر امكان وجود مفهوم باخت را در چنين رقابتي لحاظ نماييم)، بلكه بيشتر به جهت ادبيات و نگاه خاص آن؛ صرف نظر از تعجيلي كه در تهيه اين بيانيه به كار رفته و راه را براي مجموعه اي از اغلاط نگارشي هموار كرده است، كه چندان از نظر ها پنهان نمي مانند، در جاي جاي آن به نوعي به ارزيابي آثاري كه توسط نويسنده يا نويسندگان اين متن انتخاب شده اند، پرداخته شده كه به نوعي براي مخاطبين محلي از مجموعه اي سوالات ( اگر خوشبين باشيم و به سوالات اكتفا كنيم... ) بنيادين را فراهم نموده است. جايزه اول نيز كه به اعتبار منطق، سمبل معماري در بين مجموعه چهل و يك (!) عضوي شركت كنندگان و يا آنچنان كه سعي بر باوراندن آن است بهترين اثر معماري عمومي بيست و پنج سال اخير ميباشد، نيز از اين قاعده مستثنا نبوده و با همان چوب رانده شده است! نكته جالب توجه ديگر اين است كه به خلاف سال گذشته برگزاركنندگان (تا اين لحظه) متن كامل اين بيانيه را نيز در سايت رسمي رقابت قرار نداده اند....

در اين راستا با انتخاب يكي از نظرات ژوري رقابت سعي شده است توضيحاتي به صورت مستقيم در مورد آراي نويسنده ( كامران افشار نادري) اخذ گردد.


مجموعه ورزشي اسب سفيد ، كار دفتر دكتر اسماعيل طلايي و همكاران



رتبه سوم جايزه معمار 82، مجموعه ورزشي اسب سفيد، كاردفتر اسماعيل طلايي (دكتر معماري از ايتاليا، معمار و مدرس معماري) است؛ نظر هيئت داوران با اين جمله آغاز مي شود : « اين مجموعه ورزشي با فرمهاي پيچ و تاب خورده و تا حدودي پيچيده و ديوارها و سقف كاذب گاهي به معماري كيچ نزديك ميشود...». در اين جا واژه كليدي «كيچ» يا « ‎ Kitsch» است. در ادامه نكات مثبتي نيز در مورد بناي « اسب سفيد » ذكر گرديده كه به حسب انتخاب اين اثر در بين پنج اثر برگزيده، طبيعي مينمايد.


مجموعه ورزشي اسب سفيد، داخلی



و اما «كيچ» به چه معناست؟ كلمه « ‎ Kitsch» كه ريشه اي غير انگليسي داشته ولي در زبان انگليسي نيز به همين سياق جا افتاده است به روايت ديكشنري آمريكن هريتيج (The American Heritage® Dictionary) بدين معنا آمده است: « حالت احساسي عوامانه و مبتذل، ذوق سطح پايين (bad taste) ولي پر مدعا، در معناي هنري به زماني اطلاق ميشود كه پول قصد خريد اثري هنري را داشته باشد و به ابتذال {به جهت پايين بودن ذوق هنري} ميل كند ...». در زبان آلماني اين لغت در معناي اصلي، معادل «rubbish» انگليسي نيز در معناي «آشغال، بي ارزش، چيز پست و بي ارزش، زباله» بكار ميرود. نجف در يابندري (‎نويسنده‏‎ -‎مترجم‏‎ -ويراستار‏‎) در كتاب « يك گفتگو » منتشر شده توسط نشر كارنامه در مورد بهترين ترجمه اين واژه ميگويد: « ‏‎ به نظر من بهترين ترجمه اين كلمه كيچ مزخرف يا مزخرفات است ... و رفته رفته اين كلمه به صورت نوعي دشنام هنري در آمده است. ... در مباحث هنري كيچ در يك كلام به معناي هنر قلابي است...».

هر چند واژه « كيچ » داراي تعابيري در عرصه هاي اجتماعي و سياسي و ادبي ( كه در اين بين تعابير ميلان كوندرا، نويسنده معاصر چك، جالب توجه است) و ... نيز ميباشد، توضيحات در مورد اين واژه در اين يادداشت كافي به نظر ميرسد.

تلفني نظرات كامران افشار نادري (نويسنده بيانيه هيئت داوران، دكتر معماري از ايتاليا، مدرس، نويسنده، پژوهشگر معماري، از موسسين دفتر معمار نشر و عضو ثابت هيئت داوران جايزه معمار در سه دوره برگزار شده ... ) را در مورد واژه مذكور، تعبير ايشان از آن و دليل كاربرد آن جويا شدم؛ ايشان ضمن اشاره به اين نكته كه محتواي بيانيه به قلم ايشان بوده است و اينكه كيچ مقوله اي كاملا شناخته شده در دنيا ميباشد (نگارنده نيز در اين مورد كاملا موافق است!) در تعريف « معماري كيچ » ابراز داشتند: « به معماري هايي ميگويند كه خيلي پركار هستند و به طور كلي مهارتهايي را هم از نظر اجرا و طراحي نشان مي دهند ولي به دليل همان اغراق در به كارگيري مصالح و در بكار گيري ايده هاي مختلف در كنار هم كه از وسع ساختمان فرا تر مي رود و يا بخاطر بهره گيري از عناصر به عاريه گرفته شده از معماري هاي ديگري كه به آن اثر تعلق ندارند به ابتذال سوق ميكنند ولي كيچ با اثر مبتذل فرق مي كنند». افشار نادري در پاسخ به اينكه تقليل بعضي از ايده ها در پروژه « اسماعيل طلايي » چه بسا كه به جهت فهم و پاسخگو بودن عمومي يك اثر معماري صورت گرفته باشد و نه صرفا كيچ بودن، در مورد پروژه « اسب سفيد » گفت: « نظر هيئت داوران اين بود كه پروژه « اسماعيل طلايي » مقداري به سمت كيچ ميل كرده است، يعني به دليل پركار بودن بيش از حد كه البته براي ارضاي انتظارات يك استفاده كننده عام در اوقات فراغت صورت گرفته است، داراي ارزشهاي منفي است كه از آنها نتيجه مثبت حاصل شده است ». اگر فرض كنيم كه تعريف افشار نادري از « معماري كيچ » خالي از اشكال باشد، دقت مي فرماييد كه نهايتا اين كيچ و ويژگي اصلي آن ( محبوبيت در بين عام، حال به هر دليل) است كه مثبت تلقي ميشود!


مجموعه ورزشي اسب سفيد، داخلی



البته احترام به نظر هيئت داوران چيزي نيست كه اصولا قابل بحث باشد، علي الخصوص در معمار 82 اين هيئت حائز چهره هايي جهاني بود كه مراتب تحسين را نسبت به برگزار كنندگان آن از جهت ايجاد امكانات حضور ايشان بر مي انگيزد؛ ولي چنين به نظر مي رسد يكي از مهم ترين بخشهاي يك مسابقه كه همانا توجيه نظري و ارتباط گيري مناسب با مخاطب به لحاظ ارضاي ذهني و جلب اعتماد است، و منتج به استقبال هر چه بيشتر از چنين حركاتي كه داراي اصالت مثبت هستند خواهد شد، اين بار نيز به دست فراموشي سپرده شده است.

نهايتا، كامران افشار نادري دليل عمده اين انتخاب را پاسخگويي اثر به عامه دانسته با ارائه مثال « ديزني لند» به عنوان يك اثر كيچ ديگر، گفتند كه همين پاسخگو بودن بنا موجب گرديده داوران به نقاط ضعف اين بنا به عنوان يك اثر هنري به ديده اغماض بنگرند.


مجموعه ورزشي اسب سفيد، داخلی



شايد تضادي كه در ديدگاه هيئت داوران (يا افشار نادري و يا هر دو) در مورد اثر مذكور وجود دارد، اكنون تشبهات ماهوي نقل قول از وودي آلن و طنز تلخ موجود در كل جريان را بيشتر آشكار كند: به عبارت روشن تر به اثري هر چند كه به « معماري كيچ » نزديك شده بود، با ديده اغماض، به همان دليل « كيچ» بودن جايزه داده شد!!!

والسلام
...............................
مهر، ۲۰ دی ماه ۱۳۸۲


Me, Fumihiko Maki (Pritzker Architecture Prize Laureate
), Kamran Afshar Naderi



...............................
پي نوشت:
با تشكر از دكتر كامران افشار نادري و دكتر اسماعيل طلايي براي همكاري هاب بی دریغشان در تهيه اين يادداشت


 

 

بايد با استفاده ازمحدوديت ها معماري خوب را بوجود بياوريم

گفتگو با محسن مصطفوي رئيس مدرسه معماري AA در لندن

Bahram Hooshyar Yousefi ©. First published in The Mehr Weekly, Tehran



Interview with Mohsen Mostafavi, the director of the Architectural Association School in London



Mohsen Mostafavi is chairman of the Architectural Association school of Architecture in London, a position he has held since 1995. He received a Diploma in Architecture from the Architectural Association, and undertook postgraduate research on Counter-Reformation urban history at the University of Essex and Cambridge University
Mostafavi was formerly Director of the Master of Architecture 1 program at the Graduate School of Design, Harvard University, and has also taught at the University of Pennsylvania, Cambridge University and the Frankfurt Academy of Fine Arts (Staedelschule). His architectural projects and researches have been published in many journals including Architecural Review, AA Files, Arquitectura, Bauwelt, Casabella, Centre and Daidalos
He is co-author of Architecture and Continuity (1983), Delayed Space (with Homa Fardjadi, 1994), and On weathering (with David Leatherbarrow, 1993), which received the American institute of Architects commendation prize for writing on architectural theory
Recent publications include Approximations (AA/MIT, 2002), Surface Architecture (with David Leatherbarrow, MIT, 2002) and Logique Visuelle (Idea Books, 2003)
His Landscape Urbanism: A Manual for the Machinic Landscape and Structure as Space will appear later this year


http://www.superpipe.com





محسن مصطفوي از سال 1995 رئيس مدرسه معماري AA در لندن (به قولي معتبرترين مركز آموزش معماري در اروپا) است. او مدرك معماري خود را از مدرسه AA گرفته و پس از آن تحصيلات و تحقيقات خود را در دوره‎هاي بالاتر در دانشگاه اسكس و كمبريج گذارنده است .مصطفوي از اعضاي RIBA (Royal Institute of British Architects) و هيئت صدور مجوز معماري در بريتانيا (Architects` Registration Board of the United Kingdom) است .وي قبلا مدير برنامه 1 معماري در دانشكده معماري هاروارد بوده و در دانشگاه پنسيلوانيا ، كمبريج و آكادمي هنرهاي زيباي فرانكفورت نيز تدريس كرده است . پروژه‎هاي معماري و تحقيقات او در بسياري از مجلات معماري از جمله : Architectural Review AA files , Arquitectura , Bauwelt, Casabella, Centre and Daidalos منتشر شده است .محسن مصطفوي نويسنده همكار كتابهايArchitecture and Continuity در سال 1983 ، Delayed Space در سال 1994 با همكاري هما فرجادي و On Weathering در سال 1993 با همكاري David Leatherbarrow بوده كه آخرين آنها جايزه The American Institute of Architects` Commendation را در زمينه تئوري معماري برده است .آخرين كارهاي او عبارتند از :Approximations ( AA/MIT , 2002 ), Surface Architecture ( with David Leatherbarrow , MIT , 2002), Logique Visuelle ( Idea Books , 2003 ), Landscape Urbanism: A Manual for the Machinic Landscape.و كتاب Structure as Space او در اواخر سال جاري منتشر خواهند شد.(نقل از تار نماي جايزه معمار)

------------------------------------------------





ب ه ي: براي باز شدن سر صحبت، تهران را چطور ديديد؟
م م: مي دانيد چيزي كه خيلي به نظرم آمد اين بود كه از نظر بافت شهري، خيلي رشد عجيب و غريبي وجود دارد كه براي آدمي كه از خارج مي آيد خيلي سخت است درك كردن اينكه واقعا عوامل موتيويشن (ايجاد و حركت) براي اين نوع رشد چيست و ميشود گفت نوعي كئاتيك اربنيسم (شهرسازي آشوبي) وجود دارد. اين حالت آشوبي است كه سوال هايي را مطرح مي كند.

ب ه ي: فكر ميكنم كه نحوه برخورد طراحانه است كه اين مسئله را جالب ميكند ...
م م: بله، به نظر جالب مي آيد كه آدم ببيند كه چطور ميشود با وجود اين زمينه به ظاهر غير تعين پذير با حالات و پروژه هاي دترمين تر (تعين پذير تر) مديريت كرد و به نوعي كمباين كردن اين دو نوع موقعيت با هم. ببينيد وضعيتي كه من خودم كار ميكنم برخلاف اين است يعني پروژه هايي كه خيلي پلانينگ رگوليشن (نظم يافته توسط پلانها) هستند و ما داريم سعي ميكنيم كه حالات بر عكسي را در زمينه تعين پذيري ايجاد كنيم؛ ولي در موقعيت اينجا به حدي تعين ناپذيري و آنقدر چيز هاي غير قابل پيش بيني هست كه مسئله ايجاد پلانينگ رگوليشن مطرح است.

ب ه ي: اگر بخواهيم كمي ريز تر به همين روند نگاه كنيم بطبع ريز فضا هاي شهري براي ايجاد آن نوع نظم كه گفتيد، مطرح ميشود ...
م م: اينكه چقدر موقعيت هاي شهري براي پابليك اسپيس ها (فضا هاي عمومي شهري) مورد توجه قرار ميگيرد مطرح است؛ من ميبينم كه بيشتر به صورت خصوصي و شخصي ساختمان سازي شده، رابطه شهر سازي خصوصي با كانسپت (ايده) پابليك پروجكتز (پروژه هاي عمومي) خيلي جالب است، و اين پروژه هاي عمومي ميتوانند كانتكست (زمينه) بوجود بياورد و موفعيت هاي بخصوص بوجود بياورد براي توسعه و به اصطلاح يك چارچوبي را براي كار بوجود بياورد. مثلا مترو كه اخيرا افتتاح شده است به صورتي مثبت فرم هاي جديدي را براي فضا هاي عمومي را پيش خواهد آورد؛ مترو خود يك فضاي عمومي براي شهروندان است و بنابراين تعاريف و طبيعت و آينده اين نوع فضا ها بسيار اهميت پيدا مي كند و اين زمينه كاملا قابل گسترش است، مثلا در كنار مترو كه گفتم، ايستگاههاي قطار و ايستگاههاي اتوبوس، و در ريز فضاهاي ديگر، پايانه ها، صندلي ها شهري و ... همه در برنامه ريزي لحاظ ميشوند و طراحي بر تمام آنها شامل ميشود در تمام مقياسهاي شهري.

ب ه ي: در مورد معماري و زمينه هاي نظري و عملي آن هم ميخواشتم نظرتان را داشته باشم ...
م م: بله، چيزي كه بخصوص جالب است كه كار شود اين است كه چه تحقيقاتي مي شود روي موضوع معماري؛ در حال حاظر معماري كه ما داريم بيشتر در حد كليشه است و خيلي كپي وجود دارد و آنگونه كه در انگليسي گقته ميشود يك معماري رفرنشال (ارجاعي) است.

ب ه ي: با اين تعبير چگونه برخوردي اين زمينه را براي اصلاح شدن كمك ميكند؟
م م: بايد به موقعيت بخصوص اينجا نگاه بكنيم و و با مواد و شرايط و سختي هايي كه اينجا هست نه در معناي ملي يا منطقه اي، ببينيد بك وقتي شما يك سري محدوديت هايي و كمبود هايي داريد و چيزي كه مهم است اين است كه با آن كمبود ها چگونه كار ميكنيد و از آن چه چيز خوبي در مي آوريد.

ب ه ي: شايد بشود گفت همان اتفاقي كه در سينماي ايران افتاده است ...
م م: بله دقيقا مثل سينماي ايران؛ فرض بفرماييد وقتي كه كوربوزيه در هند ميخواسته با كانكريت (بتن) كار بكند با توجه به فرهنگ هند در زمينه ساختمان سازي به اختراع نوعي معماري كه نمي شود گفت معماري ملي هند است ولي كاملا با محدوديت هاي آنجا جوابگو بوده و مال آنجا بوده ساخته است و ارزشهاي جهاني خود را نيز دارد، منظوردم اين بود، و اين يك نوع معماري سايت - ويژه است كه از كمبود و محدوديت چيز جالبي را استخراج كرده است. بنابراين ما در ايران بايد نگاه به غرب را تا حدودي كنار بگزاريم و ببينبم كه با موقعيت و محدوديتي داريم خودمان چه كار ميتوانيم بكنيم و چه چيز هايي ميتوانيم كشف كنيم.

ب ه ي: اين را كه گقتيد بسيار عالي است و بايد در مورد آن كار شود، حالا با اين ديدگاه دفاتر معماري بايد چگونه عمل كنند؟
م م: اين زمينه بسيار مثبت است و خود معمار ها هم بايد راجع به آن بيشتر تحقيق بكنند و اين باعث خواهد شد كه دفاتر معماري هم دفاتر تحقيقاتي بشوند تا اينكه دفاتري كه سعي دارند يك ايميج پروگرسيو را نشان بدهند؛ اين كار در عين اينكه كار سختي هستند در درازمدت بسيار مفيد خواهد بود.


..........................................
مهر ۱۳ دی


 



 

Saturday, December 27, 2003


اشک هم ماتم مي گيرد، ارگ بم با مردمانش درگذشت




 خبرهای تکميلی درباره تخريب ار تاريخی بم در اينجا



 



 

Saturday, December 20, 2003



 

Monday, December 15, 2003

جناب مير ميران عزيز

برايتان آرزوی سلامتی داريم ...



 



 

Sunday, December 14, 2003

پنجشنبه، 20 آذر، 1382
¤ نوشته شده در ساعت 1:1 توسط گروه معماری زروان

فضا و زمان



در نگاه اول فضا نه با حركت ارتباطي دارد و نه با زمان. اما در زبان انگليسي، طبق فرهنگ آكسفورد، واژه فضا دست كم از سال 1300 ميلادي به اين طرف، هر دو معني زماني و مكاني را باهم داشته است. تا پيش از آغاز اين قرن، فضا و زمان همواره دو مفهوم مجزا به شمار مي‌آمدند. اما از زمان شكل‌گيري نظريه‌هاي نسبيت خاص و عام، مفاهيم مجزاي فضا و زمان روز به روز به مفهوم تركيبي فضا ـ زمان نزديك‌تر شده‌اند. به گفته هرمان مينكوسكي كه در سال 1908 اين مفهوم را مطرح كرد، فضا ـ زمان يك پيوستگي چهاربعدي است كه سه بعد فضا را با بعد زمان تركيب مي‌كند. بنابراين هر شيء نه تنها بايد طول، عرض و ارتفاع داشته باشد كه بايد تداوم زماني نيز داشته باشد.

مفهوم فضا ـ زمان كه تداوم در زمان در آن مستتر است، در هنر و معماري با حركت در درون فضا مصداق پيدا مي‌كند. معماري به معناي مكاني كه موجوديت جسمي يافته است، مي‌تواند زندگي شود و پيموده شود يا مي‌تواند اندازه‌گيري مكاني و اندازه‌گيري زماني شود. بدين معني كه بيننده براي درك كامل فضاي معماري و يك تركيب فضايي بايستي در آن حركت كند تا بتواند آن را از جهات مختلف ببييند و حركت احتياج به زمان دارد. به اين ترتيب زمان اصطلاحاً تبديل به بعد چهارم در ادراك فضا مي‌شود. به عبارتي بعد چهارم يعني زمان، به فضا تحرك مي‌بخشد.

روشي كه مي‌توانيم بعد چهارم (زمان) را به شكلي معنادار به فضا وارد كنيم، اين است كه توجه خود را به فرايند تكامل و تحول فضا معطوف كنيم. دنبال كردن خط سير ساخته شدن و دگرگون شدن فضا به ما اجازه مي‌دهد كه چهارمين بعد را به درك فضايي خود بيفزاييم. از يك سو بايد فضا را در متن روند سياسي و اقتصادي توليد كننده آن بررسي كنيم. از سوي ديگر با ديدن فضا به مثابه محصولي اجتماعي، مي‌توانيم بعد چهارم را در درك فضايي خود جاي دهيم. چراكه تحركي در روابط اجتماعي است كه تنها بكارگيري مفهوم فضا ـ زمان اين امكان را بوجود مي‌آورد چنين تحركي به روابط اجتماعي ـ فضاساختي وارد شود. تجربه زيست در فضا، از مواردي است كه زمان در آن نهفته است.

از لحاظ دخالت پارامتر زمان در تدوين فضاي معماري دو گونه فضا يا معماري قابل تفكيك است:

ـ برخي از بناها مي‌توانند به سادگي پيموده شوند و موجوديت مكاني‌شان براي بيننده آشكار و شناخته شود، يعني اينكه به ترتيبي باشند كه بيننده بتواند به يكباره بر آن چيره شود. در این بناها اندازه‌گذاري بر زمان و بر مكان در حيطه توانايي‌هاي تجربه شده انسان در ادراك فضاي ساخته شده در انطباق با يكديگر صورت مي‌گيرد و اين دو موجوديت همزمان و به موازات يكديگر طرح‌ريزي مي‌شوند. در اين حالت، فضاي معماري داراي ويژگي سكون است و تصويري را ارائه مي‌دهد كه در آن كليات شكلي مكان از هرنقطه يكسان مي‌نمايد و شخص را نياز بر آن نيست كه به قصد شناخت مكان‌هاي تركيب‌كننده يا تشكيل‌دهنده بنا به باز پيمودن راهي كه پيموده بپردازد.

ـ در بناهايي ديگر، ديدار و گذر در طول و عرض بنا متضمن شناخت موجوديت مكاني آنها نيست و بيننده نمي‌تواند يكباره بر آنها مستولي شود. در این بناها شناخت فضاي مكاني تنها هنگامي ميسور است كه بيننده نتواند به چگونگي‌هاي پيوند و تركيب يا آميزش و مرتبت يافتن پاره‌هاي مكاني دست يابد، مگر آنكه دو نوبت يا به نوبت‌هايي بيش، از طول و عرض بنا گذر كند. و روشن است كه منظور نه گذر كردن مجدد به معناي عيني يا قراردادي‌اش، بلکه بازخواني ويژگي‎هاي شكلي بنا از ديدگاه‌هايي متفاوت و در اوقات مختلف است.

نويسنده: كاميار
جمعه، 21 آذر 1382، ساعت 19:18

از اين مطلب نتوانستم نهايتاً نتيجه بگيرم كه زمان از خصوصيات ذاتی فضا به طور عام، و در نتيجه خود به خود در بطن معماری است يا عنصری كه به معماری برای افزايش ابعاد آن اضافه می‌شود. از پاراگراف اول اينگونه استنباط می‌شود كه فارغ از نحوه درك ما، فضا و اشيا ذاتاً 4بعدی هستند. اما پاراگراف سوم غيرمستقيم به اين اشاره دارد كه ما بعد چهارم يعنی زمان را به معماری می‌افزاييم؛ يعنی عنصری بيرونی است كه بايد به آن اضافه شود. نكته ديگر گنگی تقسم‌بندی پايانی مطلب است. در دسته اول، "بناهايی كه می‌توانند به سادگی پيموده شوند" به لحاظ كالبدی چه خصوصياتی دارند كه اين امر مسير می‌شود؟ چرا "در اين حالت فضای معماری دارای ويژگی سكون است و تصويری را ارائه می‌دهد كه در آن كليات شكلی مكان از هر نقطه يكسان می‌نمايد"؟! آيا در اين مقايسه بحث درباره پيچيدگی فيزيكی بناست؟ آيا توليدكننده اين تقسيم بندی، بعدی به نام زمان است؟ به چه نحو؟ زمان تنها اينگونه بين معماريها تفاوت ايجاد می‌كند؟ گمان می‌كنم در اين تقسم‌بندی فاكتورهای مهم و بيشماری ناديده انگاشته شده‌اند كه باعث می‌شود تا تحت موضوع اين مطلب، دسته‌بندی بی‌هدف به نظر رسد.

نويسنده: astareh
يكشنبه، 23 آذر 1382، ساعت 1:53

سلام.موضوع جالبی را انتخاب کرده ايد.امّا يک سؤال : آيا «آشکار شدن موجوديت يک بنا برای بيننده» يعنی «درک کامل فضای معماري»؟و اين يعنی بررسی اثر تنها از ديدگاه زيبايی شناختي؟فکر می کنم برای ادراک کامل(؟)يک اثر،بايد به تفکری که سرمنشاء ساخت آن بوده برسيم و چون اين تفکر خالق جزء جزء اثر بوده ما را به شناخت کامل آن هدايت می کند.ولی از آنجايی که هر کدام از ما انسان ها ديدگاه مخصوص به خود را داريم و در بسياری از پارامترها با هم اختلاف عقيده داريم،پس رسيدن به آن تفکر خلاق به طور مطلق امکان پذير نيست و تنها می توان «در بازه های زمانی متعدد»به آن«نزدیک»شد.در نتیجه در هر بازه ی زمانی این سه بعد مکانی ست که تغییر شکل می یابد(هر دفعه با جزئیاتی بیشتر).پس «بعد چهارم» دلیل وجود سه بعد ديگر است و اينها از يکديگر جدا نيستند

نويسنده: BHY
دوشنبه، 24 آذر 1382، ساعت 1:41

ببينيد ... هيچ چيز فاطعی در اين زمينه وجود ندارد ... از يک طرف اين سبک آقای ماجد است (يا روش ايشان) که کلی گويی ميکنند، پس اينجا جناب فنايی با طرح اين مسئله راه به جايی (در معنای مثبت کلمه) نمی برند از نظر بنده؛ از طرف ديگر نکته اينست که برای روشن شدن اين امر بگوييم مثلا نظر هاوکينگ يا ايکس و يا وای اين است و بعد بگوييم نظر من هم اينست ... آنچه که من بار ها از دوستان خواهش کرده ام در فير اينصورت مطلب پر می شود از ابهام چون دسترسی به سطح شفاف تری از بيان مسئله و پارادايم مربوطه وجود ندارد ... اين يک نکته که گفتم

نکته بعدی ... ديگر اينکه خانم نبوی در آخرين يادداشت بلاگشان می گويند « شايد بتوان گفت فهم يک اثر معماری،يعنی رسيدن به آگاهيهای خلاقانه ی معمار و در نتيجه هدف او از خلق آن» بلی شايد بتوان گفت و شايد هم نتوان گفت! نکته در اين جاست که آقای ماجد هم مع الاسف می آيند و نکته را قطعی مطرح می کنند که : «مفهوم فضا ـ زمان كه تداوم در زمان در آن مستتر است، در هنر و معماري با حركت در درون فضا مصداق پيدا مي‌كند» ولی اينجا هم اين نيست که اگر به فرض تداوم در زمان مستتر باشد حتما بايد با حرکت در فضا ی معماری مصداق داشته باشد ... مدعی بايد ثابت کند ادعا را و گرنه شق دوم نيز صحيح است ... اين هم يک نکته

ببينيد ... من احساس ميکنم نظر آستاره اينجا صحيح تر باشد از آنچه در بلاگ مطح کرده و آنهم وابستگی ادراک بود به آگاهيهای موجود در اثر که آنهم عطف بود به «آگاهيهای خلاقانه معمار» که اينجا فرديت مخاطب را لحاظ کرده اند : «ولی از آنجايی که هر کدام از ما انسان ها ديدگاه مخصوص به خود را داريم...» که البته شايد در هر دو جا خواسته اند يک چيز يگويند ولی برداشت من فرق داشته ...

به هر حال به اعتبار نتيجه همانطور که اينجا مطرح شد اگر قرض کنيم «تنها می توان «در بازه های زمانی متعدد»به آن«نزدیک»شد» پس نقض غرض ميشود برای بلاگ : عملا به چيزی نزديک يا دور نمی شويم و بهتر بگوييم به آنچه که گمان داريم فهم اثر است گمان می کنيم نزديک ميشويم ... البته اين از نظر تکنيکال - فلسفی است
------------------------

خوشحال میشوم دوستان مطلب جدیدی اضافه کنند ...


 



 

Saturday, December 13, 2003



"بزرگ بود
و از اهالي امروز بود
و با تمام افق هاي باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد…"

به تمام دوستان و دوستداران مهندس مجيد احمديان تهراني علی الخصوص مهندس ذو اشتیاق و کار کنان دفتر آتک عرض تسلیت ....


 

 

- نگاهی به کتاب Deconstructivist Architecture



مارك ويگلي (Mark Wigley پرفسور معماري در دانشگاه كلمبيا ) در يكي از كتابهاي خود در توضيحي بر معماري ديكانستراكشن ( بعضي از دوستان از اين كلمه به ساختار شكني، وا سازي و ... تعبير كرده اند، بنده با توجه به نظر دكتر منصور فلامكي كه اين كلمه را اسم خاص و غير قابل ترجمه دانسته اند از عين كلمه استفاده مي كنم ) چنين مي گويد: « اين معماري بيشتر معماري شكستن، جا به جا شدن، انكسار، انحراف و تحريف است، تا معماري تخريب، زوال، تلاشي يا از هم پاشيدگي...»

نظر به اينكه ديكانستراكشن در معماري بازگفتي از ديكانستراكشن زبان شناسانه و تاويلي ژاك دريدا دارد، ويگلي با در نظر گيري پايه هاي اين معماري در معماري كانستراتيويست روسي حدود دهه 20 سعي دارد با اعمال اين ارتباط ، انحراف از نظام فرمي آن معماري را، كه گوياي نوعي استحكام و استواري در عين وحدت و هارموني بود، بيان نمايد. اين انحراف ماهوي در معماري ديكانستراكشن، به طرزي منفك از نفس ساختار، ميتواند آشكارا تزيين تلقي گردد؛ آنچه اهميت دارد اينست كه كيفيات هارمونيك، وحدت و استواري در اصل از نفس خلوص هندسي در فرم هاي معمارانه حادث ميگردد ( آنچه سخت ميتوان در ديكانستراشن ديد ) و اين خلوص هندسي نيز در حقيقت در روندي منشعب از قوانين تركيبي ( همان كمپوزسيوني ) به وجود مي آيد كه به هيچ رو با كشاكش و تضاد موجود در تعامل فرم هاي ديكانستراكتيويستي ( منظور در يك اثر واحد است) سازگاري ندارد.

به تعبير ويگلي در ديكانستراكتيويسم ديگر آن خلوص - كه بدان اشاره كردم - ديگر محلي از اعراب ندارد؛ از نقطه نظر ويگلي، تمامي معماران آرزويي ژرف در رويكرد به فرم هاي بسيط هندسي دارند، فرمهايي كه بدون ذره اي تحريف و آلايش راه به هدف غايي و متعالي معمارانه در معناي هنري – حرفه اي كلمه دارد.

منتج از آراي ويگلي، مطمئنا، ميتوان چنين نتيجه گرفت كه ديكانستراكشن چيزي نيست جز نوعي سطحي نگري و يا بيمايگي در عرصه معماري كه ناشي از آلايش و تحريف فرمال، با استفاده از روند از “شكل طبيعي انداختن فرم“ سعي در پوشاندن نقاط ضعف خود در لفافه اي از پيچيدگي مبتذل دارد.
--------------------------------------

پي نوشت: كتاب Deconstructivist Architecture به قلم مارك ويگلي و فيليپ جانسون، اين كتاب در سايت http://www.amazon.com براي علاقه مندان در دستري ميباشد.
اين مطلب در مهر ۱ آذر نيز به چاپ رسيده است.


 

 

نظريه آشوب يا Chaos حوزه ای نسبتا نو در عرصه تحقيقات علمی را به دست می دهد.

آنچه که تا یکی دو دهه پیش تا حدودی خیال انگیز مینمود، اکنون موضوعی کاملا جدی است و تا حدودس تیز مربوط به معماری از نظر زمسنه های بیانی از یک سو و زمینه های نقادی از سوی دیگر است.

آشوب بسیار جالب توجه است؛ رابطه بین سادگی و پیچیدگی، نظم و تصادف، تجربه های فردی و فوانین طبیعی و ... را مدون میسازد و جهانی را به تصویر می کشد که در عین تعین پذیری یا deterministic بودن و پیروی از اصول فیزیکی، پیچیده و غیر قابل پیش بینی نیز میباشد...

اصولا قابل پیش بینی بودن یا perdictability پدیده ای نه چندان فراوان است و معمولا در همان نظام قرار دادی علمی مربوط به قبل از قرن ۲۰ مصداق دارد و لاغیر. امکان ساده سازی یا سیمپلی فیکیشن در کنار بهره برداری از علو م رایانه ای و پردازش دیجیتال در لوای مفاهیم آشوبی، به جرات میتوان گفت، منظری نو از درک مفاهیم طبیعی را فراهم ساخته است.

اعمال تردید در سیستم سنتی الگو سازی در علوم رایج (یا آنچنان که الکساندر رگ گردنش را برای آن در معماری به گرو نهاده است) دیگر غیر قابل انکار است؛ علی رغم محدودیت های ذاتی موجود در درک و پیش بینی در کلیه سطوح پیچیدگی، آشوب با تغییر نگرش به این حوزه، امکاناتی در خور را فراهم ساخته است.

پایان قسمت ۱



 

 

در راستای فعالیتهایی که گروههای معماری و شهرسازی دانشکده ما از سال پیش شروع کرده امروز به دعوت کمیته علمی گروه شهر سازی دکتر جهانشاه پاکزاد از تئوریسین های شهرسازی ایران 4 ساعتی رو مهمان دانشکده بود. وبلاگ نویسان معماری دانشکده یعنی من و کیوان و جواد در این مراسم بودیم و من خلاصه ای رو از صحبتهای مطرح شده در این جلسه می نگارم
مراسم با صحبتهای مهندس محسنی از معماران مطرح مشهد و از فعالان عرصه شهرسازی در مشهد و مدیر گروه شهرسازی شروع شد:
تمامی شهرهایی که در حال حاضر در ایران وجود دارند ( 900 شهر )دارای مشکلات عدیده ای است و این همه مشکل به خاطر نگاه بخشی و مقطعی به مقوله شهر و شهرسازی است و اشکالهای وارده به سیستم ها رو بر شمرد. مشکل جدیدی برای شهر مشهد در شروف وقوع است تعیین خط دوم قطار شهری مشهد است که تعیین این خط رو به یک مشاور ترافیکی واگذار شده!!! بعد از عنوان این مهم به بررسی خصوصیات مشهد پرداخت< شهر مشهد از لحاظ مقر موقعیت مناسبی ندارد و بر اساس یک اجبار شکل گرفته است که اون حرم مطهر امام رضاست . وی با مقایسه شهر مشهد با دیگر شهرها عنوان کرد که در شهر مشهد به خاطر حرم امام رضا جنوب شهر منطقه اعیان نشین شهر است در حالی که در دیگر شهرها دقیقا برعکس است. وی با اشاره به طرح جامع مشهد /ان را یک طرح کامل و جامع عنوان کرد و تنها ایراد آن را برنامه ریزی بر اساس ترافیک شهری عنوان کرد و از نظر شالوده شهری فقیر است و نیاز به اصلاح دارد.
از دیگر تفاوتهای شهر مشهد با دیگر شهرهای کشور ثابت بودن مرکز شهر مشهد است ( حرم) در حالی که مرکز شهر تهران تقریبا هر چند سال تغییر می کند و دیگر خصوصیت شهر مشهد وجود 600000 هزار حاشیه نشین در این شهر است که به تنهایی از مراکز چند شهر کشود بیشتر است . خصوصیات اقتصادی شهر مشهد که تقریبا 65% درآمد ناخالص مشهد از واسطه گری بدست می آید و ..........

بعدا ز صحبتهای مهندس محسنی دکتر پاکزاد شروع به صحبت کرد:
اول با تعریف شهر شروع کرد. شهر از نگاه جامعه شناسها یعنی جایی که روابط شهروندی دارند . از نگاه معماران شهر را کالبدی می بینند مجموعه ای از ساختمانها و روابط ما بین آنها. اما تعریف خود دکتر پاکزاد از شهر این بود : شهر یعنی تجلی گاه زندگی و دلیلیش رو این طوری عنوان کرد:
مجموعه روابطی در شهر حاکم است که بر دیگر مکانهای زندگی حاکم نیست . تا سال 60-70 میلادی تصوری که از شهر ها می رفت شهر را به عنوان موجودی مستقل دیده می شد. جدا دیدن طبعاتی را در پی داشته که از آن جمله به اصطلاح شهر سازی اشاره کرد. وی معتقد بود که مگر شهر بیرون از زندگی ماست که ما باید آنرا بسازیم . همان طور که در معماری فضا را نمی شود خلاصه کرد به در دیوار در مورد شهر هم هین طور است . در واقع به فضا دیگر نمی شود اکتفا کرد و مفهوم دیگری جایگزین آن شد به نام مکان.
سپس به اشاره تفاوت مکان و فضا پرداخت:
فضا رو این ط.ری تعریف کرد: فضا بیشتر مجموعه روابط ادراکی بین عناصر است . آن هم به صورت متوالی نه به طور ایستا. اما مکان تجلی گاه بخشی از زندگی ماست . انسان محیط خود را معمولا در 2 مولفه زمان و مکان می تواند تصرف کند . ........
وی در ادامه اشاره کرد معماران فضاهای شهری را فضاهای منفی یا باز می شناسند اما شهرسازان آن را فضای جمعی می بینند. و به ذکر تفاوت همین فضاها پرداخت و با ذکر مثالی مسئله رو حل کرد:
وقتی می گوییم اتاق تعاریف خاصی در ذهن ایجاد می شود که در گفتن سالن کاملا متفاوت است . با گفتن شهر مفاهیمی در ذهن می آید که در گفتن روستا این طور نیست . ک.چه های ما یک بزرگراه بزرگ است و بزرگ راههای ما یک نوع کوچه بزرگاست.....
وی معتقد بو تئوری چیزی نیست جز جمع بندی تجربیات . بعد از این بحثها وارد بحث مکان شد. وی معتقد بود مکان با توجه به هنجارها شکل میگیرد . دقیقا مثل سالنهای عروسی و عزا که فضا یکیست اما هنجارهایی که در این فضاها روی می دهد مکانهایی را بیان می کند که کاملا با هم فرق دارند. وی معتقد بود در طراحی فضای شهری فضا نقشی را ایفا نمی کند !!!!! حتی کالبد هم نقشی رو ایفا نمی کند!!!!!
در واقع اتاق سالن و کوچه و خیابان هر کدام یک مکان هستند یعنی تجلی گاهی از زندگی روزمره و دراز مدت ما هستند. شهر هم یکی از این مکانهاست و ما به عنوان شهرنشین تصوری از زندگی غیرشهری نداریم .
در ادامه متذکر شد در حال حاضر 60 تا 70 درصد طرحهای شهری را معماران طراحی می کنند. برنامه ریزان شهری اسم خودشان را شهرساز گذاشتن و در مسئله طراحی شهری مداخله می کنند.
************************************************************
دنباله این مطلب بعدا می نویسم . دنباله مطلب خیلی جالب تر از قسمت اول این نوشته است.
اسم این نشست شهرسازی و رشته های مداخله گر در آن است که یکم به مذاق بچه های معماری خوش نیامد و در اعتراض بچه ها به مهندس محسنی این طور عنوان کرد که آقایون مداخله رو از نظر مثبت ببینید. جالب اینجا که تقریبا 70% سالن رو بچه های معماری پر کرده بودند و در ادامه این نشست همون کل کل معماران و عمرانها و به تازگی شهرسازان بود که بعدا خواهید خواند.








 



 

Friday, December 05, 2003


C H E C K T H I S
According to the relativity , the stars mass , creates the Curvatures and it is this warpage of space rather than the pull of a body on other that cause the effect of gravity .


 



 

Friday, November 14, 2003

هفته پیش مدیر گروه محترم -دکتر یغمایی- با برخی از بچه ها صحبتی انجام داده بود مبنی بر اینکه امسال به احتمال زیاد جشنواره دانشجویی در دانشگاه سوره
برگزار خواهد شد..ما هم صحت و سقم خبر را جستجو کردیم و متوجه شدیم که خبر موثق است..حالا با توجه به ابراز علاقه فرهنگستانی ها و بخصوص میر حسین موسوی
و با توجه به امکانات بی سر وته حوزه هنری به احتمال زیاد میزبان دومین جشنواره سوره خواهد بود اما با توجه به فرصت بسیار اندک ما مانده ایم که چه باید کرد و چگونه؟...
تصور می کنم اینجا به کمک تمام بچه معمار ها نیاز داریم....پس یا علی!!!


 



 

Saturday, November 08, 2003

خسرو بزرگی رو حتما می شناسين



Education



  • University of Pennsylvania, Philadelphia: Ph.D. Architecture, 1988.
  • University of Pennsylvania, Philadelphia: M.S. Architecture, 1983.
  • National University of Iran, Tehran: Master of Architecture, 1977.
  • National University of Iran, Tehran: Bachelor of Architecture, 1973.


Teaching Areas



  • Architectural/Urban Design, Design Development, Project Management
  • Persian Architecture, History/Theory (Architecture, Urban Design)


Academic and Professional Honors



  • Design Excellence Award, Division of Interior Design, College of Architecture, The University of Oklahoma, 1999
  • Teaching Excellence Award, Student Organization, School of Architecture, Azad University, 1997
  • Honorary Mention, Design Competition, Published in the Book of Band Stand, Oberlin College, Ohio, 1986


Registration



  • Licensed Architect, Tehran Municipality, 1980


Teaching Experience



  • University of Oklahoma: Associate Professor, Fall 1999-present
  • University of Oklahoma: Visiting Associate Professor, Fall 1998-1999
  • American University of Hawaii: Adjunct Associate Professor, 1997-present
  • University of Tehran: Associate Professor, 1991-1998
  • Azad University of Iran: Adjunct Faculty, 1991-1997
  • University of Pennsylvania: Teaching Assistant, 1980-1982
  • Tehran Institute of Technology: Adjunct Instructor, 1972-1977


Professional Experience



  • Corporate Architect, ACL, U.A.E., 1995-1998
  • Associate Designer, DPIL Architect, London, 1996-1998
  • Associate Designer, Bouygues Batiment International, Paris, 1996-1998
  • Consultant Architect, World Band Project in Iran, 1995-1997
  • Consultant Architect, United Nations, Tehran, 1995
  • Project Designer, Sargent Webster Crenshow/Architects, New York, 1990
  • Project Designer, Ballinger Architects/Engineers, Philadelphia, 1988-1990
  • Project Designer, Kling-Linquist Architects/Engineers, Philadelphia, 1980-1987


Research and Creative Activities



  • Research Project in Iran, The Aga Khan Program for Islamic Architecture at Harvard University and the Massachusetts Institute of Technology. Summer 1999
  • Research Project dealing with Mass Production in Building technology for World Bank Redevelopment Program in Iran. 1995-1997
  • The Study of Cultural and Climatic Architecture of Iran, prepared for DPIL architects, London and Inter Art Etudes Interior Planners, Paris. 1997

ايشون استاد دانشکده معماری اکلاهاما ست و موضوع طراحی دانشجويان سال ۵ معماری رو طراحی يک مجموعه تجاری و هتل در ضلع جنوب غربی ميدان امام اصفهان تعيين کرده. اين طراحی برای کسانی که ماهيتی از ميدان امام نمی دونن خيلی سخته اما شايد برای هومن ترابی يعنی اين چهره   ساده تر باشه.


ساختن يک ماکت ۳*۴ از ميدان امام برای فهم اهميت موضوع اولين  کار بوده.



و اينم طرح نهايی هومن ترابی




****


کل پروژه و روند طراحی و مشخصات دانشجويان و طرح تک تک دانشجويان رو در اينجا ببينيد. بعد وارد شدن در قسمت fall 99 dr.bozorgi"s  section   کليک کنيدhttp://arch.5595iran/ou.edu/arch/


 



معمار مشهد


 



 

Sunday, November 02, 2003



Ceramic Tiles of Italy Design Competition 2004 Call for Entries
October 15 2003-January 30 2004 Bologna/Orlando



مسابقه طراحی تايل سراميک ....هنوزم خيلی وقت داره ...







 



 

خيلي دلمون مي خواست که اين بلاگ از قانون کپي رايت تبعيت کنه ؛ ولي اگه از بخشي از اين صفحه استفاده کنيد ، کسي چيزي نميتونه بگه